قهرمان ميرزا عين السلطنه

912

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

هستيم و تا مبلغى ندهيم به مهر شاه نخواهد رسيد . نقدا در جعبه گذاشتيم تا بعد خدا چه خواهد . مهر شاه هم چندان لزوم ندارد . اگر مفت تمام شود خوب است ، و الا در جعبه بدون مهر بودن ، انسب و اصلح است تا مبلغى بدون جهت متضرر شدن . امتيازاتى كه تاكنون گرفته‌ايم تماما مفت بوده حتى براى ثبت و مهر هم وجوهى صرف نكرده‌ايم . خداوند عمر طولانى به حضرت و الا بدهد و سايهء مباركشان را كم نفرمايد . از اين سلطنت و دولت آنقدرها حق دارند كه امتيازات خشك و خالى را نقدى صرف نكنند . پس فرق ما با آن مردكهء طالش يا همدانى چيست . حكومت و مناصب عمده و مواجبهاى گزاف به اين چيزهاى پوچ بىمعنى اقلا مبادله شود . آنها كه نيست ، اين هم نباشد خيلى بد است . شاه هم محض آن‌كه از آنها دريغ و مضايقه كرده بدون تأمل و درنگ از اين چيزها اگر استدعا شود التفات مىكند . نوروز 1313 جمعه پنجم شهر شوال 1313 - مطابق 20 مارس 1896 ميلادى اول فروردين ماه دو ساعت به دسته مانده بيدار شدم . زيج محمد شاه نيم ساعت به دسته مانده و زيج فرنگى سه دقيقه از دسته گذشته تحويل شمس به برج حمل مىشود . هردو را به رسوم و آدابى كه دارد در خانه گرفتيم . بعد لباس رسمى پوشيده ، باران هم از اول شب لاينقطع مىآيد . يعنى از دوازدهم رمضان تاكنون مىآيد . ديشب شدت داشت . خانهء حضرت و الا رفتم . يك ساعت از دسته گذشته درب خانه رفتيم ، برف و باران داخل هم مىآمد . دم در باغ جمعيت زيادى بود . تمام خيس آب و گل‌آلوده داخل مىشدند . در راه‌پلهء موزه قدرى معطل شده تا شمشيرها را آوردند . من هم شمشير گرفتم . داخل اطاق موزه شديم . سمت راست اول صف حضرت و الا ملك‌آرا ، بعد ضياء الدوله با آن حالت ناخوش و مرض استرخا و فلج حاضر شده بود . مؤيد الدوله و اميرآخور ، من ، معتضد الدوله ، احتشام الملك ، سمت چپ حضرت و الا عز الدوله : شعاع الدين ميرزا ، محمد ميرزا ، عماد - السلطنه ، تاج الدين ميرزا ، افخم الدوله ، اعتضاد الملك . عماد السلطنه و افخم الدوله دير آمده بودند و شمشير نداشتند زود هم رفتند . شاه در سلام عيد نوروز در ساعت سه و سى و دو دقيقه از دسته گذشته موافق زيج الغ‌بيك اعليحضرت تشريف آوردند . در شاه‌نشين هم علما نشسته بودند و امسال خيلى زياد بودند . پشت سر ماها ساير شاهزادگان بودند و طور غريبى فشار مىدادند خيلى سخت و صعب . نجم الدوله به همان شكل قديم تجديد سال را عرض كرد . خطيب خطبه خواند . يك تير توپ شليك كردند . آن برف و باران كم‌كم تبديل به برف شديد شد بطورى كه در روى درختها و بامها به خوبى نشست . همه كس تعجب داشت . من‌جمله از فرمايشات همايونى اين بود كه من احتمال برف امروز را داده بودم . چون برف امسال نيامده بود يقين داشتم امروز